این مرغ سحر
این خشک لب بادیه
این پای طلب
این همه خون بست جراحت
این مانده چو کوه بر پای دل خویش...صد سال..
این منم
این شعلهء افروخته
این جان پر آتش
این پر بسته عقاب
این بلبل بی برگ و نوا
.. تما شاگر بی چارهء مهجور ز بستان
این جان به سر و جان به لب و طالع بد فال
وین نالهء حرمان شده بر گنبد خضرا
این منم
عاشق گمگشتهء مجنون
این خود کشتهء تنها به بن غار ....فرهاد منم
بس بیدل گمراه
این منتظر روز وشب و شام و سحرگاه
این قلب تپنده
فوارهء خاموش
این مرکز پرگار......
منم.....
م.ر.ب خرداد ۱۳۶۹
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت برآن تربت پاک باد
۲۵اردیبهشت روز فردوسی احیا گر زبان و فرهنگ پارسی گرامی باد
دردانه کجا؟ حوصلهء مور کجا؟
هرچند زسوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا؟
******
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به جستنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بی خبران چه جای خواب است مرا؟
******
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
یک دلبر ما به که دوصد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر برما
یا دل بر ما فرست رب یا دلبر ما
******
گه می گردم برآتش از هجر کباب
گه سرگردان به بحر غم همچو حباب
القصه چو خار و خس درین دیر خراب
گه بر سر آتشم گهی بر سر آب
******
آگاه بزی ای دل و آگاه بمیر
چون طالب منزلی تو در راه بمیر
عشق است به سان زندگانی ورنه
زین سان که تویی خواه بزی خواه بمیر
ابی سعید ابی الخیر
چهارده درصدازسال هزاروسیصد و هشتاد وهفت گذشت !! 
است و آدمیان را بیشتر از زبان در هنرشان می توان شناخت.
آفرینش ادبی و هنری محصول لحظه های ادراک خلسه واری است
که بر هنرمند سایه می افکندو او با نمادین کردن اشیا واحوال آشنا
هویت واندیشهء مستور خویش را باز می نمایاندوظاهر میکند.
در این لحظه مقدس آفرینش هنری وادبی واقعیت ها چهرهء دیگری به
خود میگیرند و نیازمند به تبیین وتفسیر و کشف و تاویل اند ...........
و هنر شناسان کاری جز کشف دنیای هنر مند ندارندومی کوشند که دریابند
آفتاب و دریا وابروباد و روز وشب و حضور وفراق وخنده وسرشگ
در دنیای هنرمندچگونه است؟
هرچه دریافت درونی هنرمندکه ازمبداعینیات برخاسته ازآن فراتررودوبر
ابعاد واجزایش فزون تر گرددورنگ وشکل وبانگ و نوایش دگرگونه تر
و هر چه موزونیت و غنا و انحنای آن بدیع تر و متفاوت تر باشد.......
هنر واثر متعالی تر و والاتر....


نهنگ موج عشقم من که در ساحل نمی گنجم
شنا باید در اقیانوسم اندر گل نمی گنجم..
یغمای نیشابوری

همیشه خود را مرهون مهر و فداکاری و ایثار معلمین و اساتید خود میدانم.........
اولین معلمم مرحوم پدرم
بود که همواره کتاب بدست بود و عاشق دکتر مصدق
.به مطالعه تشویقم میکرد و مدام درس کار و تلاش فراوان و مردم دوستی و صله
ارحام به من میداد......معلم کلاس اول ابتدایی آقای احمد روشن
..و تاثیر گذارترین
آموزگارم حاج نصرت عبداللهی
نازنین مرد پارسا و دانشمندکه در سه سال دوره
دبستان معلم ودوست و پدر دومم بود..............
.آقای بیات
دبیر ریاضی دوره دبیرستان که درک عملی از ریاضی را به من آموخت .
دکتر امینیان
استاد ادبیات دانشگاه که به مطالعات عمیق ادبی وشعر ترغیبم کرد.
دکتر حیدر دانشمند
استاد مسلم ریاضیات پایه و بزرگ مرد ریاضی ایران.....
مرحوم استاد دکتر قالیبافان
استاد مسلم بتن ایران..............
وبسیاری از بزرگ مردان و زنانی که با تحمل مشقت فراوان( واقعا فراوان و بی چشم
داشت مزد) برای انتقال علم ودانش و ادب و فرهنگ به نسل بعد از خودزحمت کشیده
و می کشند(مظلومانه).
همواره خود را شاگرد میدانم و دست همه معلمین رو میبوسم و دلم به شدت برای
نیمکت و تخته سیاه و کلاس و شیطنت های ذاتی شاگرد بودن تنگ شده است.....
خیلی تنگ شده است .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

